تبليغاتX
نجوای دل
نجوای دل

پروردگارا


به من آرامش ده


تا بپذيرم آنچه را نمي توانم تغيير دهم



دليري ده


تا تغيير دهم آنچه را مي توانم تغيير دهم

بينش ده


تا تفاوت اين دو را بدانم

مرا فهم ده


تا متوقع نباشم دنيا و مردم آن مطابق ميل من رفتار كنند


جبران خلیل جبران

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391ساعت 11:37 توسط دوست شما| |

ســــــــــــــــــــــــــــــلام دوستان


ســـــــــــــــــــــال نـــــــــــــــــو مـــبارک .

نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1391ساعت 10:36 توسط دوست شما| |

 
 
گاهی آدمهایی وارد زندگیمون میشن با کلی اشتیاق و کلی علاقه...


اونقدر گرم و صمیمی میشن که باورشون می‌کنیم...

بعد یه روز اونهمه علاقه ناپدید میشه...

مثل توده عظیم برف که وقتی آفتاب می‌تابه آب میشه

 

و دیگه اثری ازش نیست...


 

گویی هرگز نبوده...

 

و تو به خودت می‌گی تمام چیزی که باور کرده بودی توهم

بوده...

این روزها "دوستی‌های برفی" رسم جدید آدمها شده...

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390ساعت 11:10 توسط دوست شما| |

 
 
گاهی دلم میخواد...


وقتی مثل کودکی هام بغض میکنم ...

خدا از آسمان به زمین بیاد...


اشک هامو پاک کنه و دستمو بگیره و . . .


بگه: اینجا آدما اذیتت میکنن؟

بــیـــا بــــــریــــــــم ..........!


نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390ساعت 11:8 توسط دوست شما| |

هیچوقت خودت رابرای کسی شرح نده

 

 کسی که تورادوست داشته باشدبه این کارنیازی ندارد

 

وکسی که تورادوست ندارد ان راباورنخواهدکرد .

نوشته شده در شنبه پانزدهم بهمن 1390ساعت 18:29 توسط دوست شما| |

 

خدایا...

 

خدایا کسی را که قسمت دیگریست سر راه ما قرار نده...

 

تا شبهای دلتنگی اش برای ما باشد و

 

روزهای خوشش با دیگری...

 

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390ساعت 9:18 توسط دوست شما| |

من از مــــرگ می تــــرســم
 

نه برای آنکه زندگی را وابــــسته شده ام!نـــه!

 
من از مــــرگ می تــرســــم

 
از آن دم که تـــو، مـــرا "نــــَ فــَ ســ " خطاب کـــرده ای
 
مـــن اگـــر نـــَفـَـســ ـهـای تو باشم...

 
نـــَفــَس که نــَ داشته باشی،چـــه می شـــود؟

 
مــن می تــرســـمــ از مــرگ

 
نــه بـــرای خــــودمـــ

 
دلواپس نــَفـــَســ ـهــای تــو هستمــ !
 


 
*نــفســ گفتنـ ـهـایش عادت همیشگی بی قراری های دلـــم بود اما...یک
 
 
بار،فقط یک بار به مــن گفت:"تو جــونــــ ِ مــنی!" شعله ور شدن دلم رو به
 
 
چشم دیدمـــ !

 
*کاش هرگز نمی گفتیَش،روی دلم سنگینی می کند!راستی بی نفس این
 
 
روزها چه می کنی؟!!!


 
نـــصــیحــت نوشت: با واژه ها بازی می کنیم بی آنکه معنای آن ها را
 
 
بدانیم،"نــفسم" واژه سنگینیست، از من به شما نصیحت نگوییدش به کسی!

 

 

نوشته شده در شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 10:7 توسط دوست شما| |

 

امروز
 
به پایان می رسد
 
از فردا برایم چیزی نگو !
 
من نمی گویم " فردا روز دیگری ست "
 
فقط می گویم
 
" تو روز دیگری هستی "

تو
 
فردایی

همان که باید بخاطرش زنده بمانم.

نوشته شده در شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 10:0 توسط دوست شما| |

 
 
 
به روزها دل مبند . . . . . . . که روزها به فصل که میرسند ، رنگ عوض میکنند . . . . . . .

 

 

با شب بمان . . . . . . . .گرچه تاریک است اما همیشه یک رنگ است ‏ . . .

نوشته شده در پنجشنبه ششم بهمن 1390ساعت 20:15 توسط دوست شما| |

محبت تنها هدیه ای است که،

 

                  احتیاج به بسته بندی ندارد

نوشته شده در پنجشنبه ششم بهمن 1390ساعت 20:13 توسط دوست شما| |

 

نگـــــــران نباش
 

حــــال مـــن خـــــــوب اســت


بــزرگ شـــده ام


دیگر آنقـــدر کــوچک نیستـم


که در دلــــتنگی هـــایم گم شــــوم

آمـوختــه ام

که این فـــاصــله ی کوتـــاه بین لبخند و اشک نامش زندگیست

آمــوختــه ام

که دیگــر دلم برای نبــودنـت تنگ نشــــود

راســــــتی

دروغ گـــــفتن را نیــــــــز خـــــــــوب یاد گـــرفتــه ام

حــــال مـــن خـــــــوب اســت

خــــــوبِ خــــوب...

نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 10:27 توسط دوست شما| |

شنیــده بودم که "خاک سرد است".
 

ایـــن روزها اما انگار آنقـــدر هوا ســـرد است،


که زنــده زنــده فراموش می کنیــم یکدیگـــر را....!!!‬

نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 10:6 توسط دوست شما| |

دوستی

دوست خوب همانند کتاب است:هرگاه به سراغ اوبروی باروی

 

 بازازتو استقبال می کند وهرگاه اوراترک کنی ازتودل

 

گیرنمیشود.

هرجاکه باشی این دوستان ات هستندکه زندگی تورامی سازند

(ویلیام جیمز)

 

انسان نیک خصلت هیچ گاه تنهانمیماند زیراهمواره دوستانی

برای خود می یابد.(کنفوسیوس)

 

یکی ازبزرگ ترین لذت های روحی قرارگرفتن درجمع دوستان

است.

 

بادوست خود چنان کنید که می خواهیداوباشماچنین کند.

 

دوستی حالتی روحی است که باعث یونددوجسم می گردد

(ارستو)

 

هیچگاه به اندازه ی زمانی که به یاددوستانم خوب ام می

افتم شادنمیشوم.(ویلیام شکسپیر)

 

دوست خوب خوشبختی رادوبرابروبد بختی رانصف میکند.

(ویلیام شکسپیر)

 

دوست خوب درخلوت شمارابازخواست می کند ودر جمع تحسین.

 

دوست داشتن را بادوست داشتن پاداش دهید.(گوته)

 

ارزش دوستی با گذشت زمان افزایش می یابد.

 

یک دوست خوب هدیه ای است که شمابه خودتان میدهید.(رابرت

لویس استیونسن)

 

دوست کسی است که قدر تورا می داندوبرایت ارزش قایل

است.

 

دوستی هایی که به تدریج شکل می گیرند پایدار ترند.

(ولتر)

 

دوست بهتر است یا برادر؟دوست برادری است که به میل خود

انتخاب مبکنید.(امیل فارگو)

 

من با یاری های کوچک دوستانم زندگی راسپری می کنم.

(جان لنون)

 

دوست داشتن بدون امید باز هم سعادتی است.(انوره بالزاک)

 

در رابطه بادوستی با دوستی در دو موردشتاب

 

مکن:درانتخاب او و درروی گرداندن از وی.

 

بهترین دوستان من ازتهی دستان هستند توان گران از دوستی

بهره ای نبرده اند.(موتزارت)

 

بیاییددر شیرینی دوستی شاد باشیم وشادیهایمان راتقسیم

کنیم.(خلیل جبران)

 

اصراروخواهش بی جافرد رادر چشم دوستان کوچک می سازد.

 

برای یافتن دوست خوب باید خودرا سزاوار ان نماییم.

 

هزاردوست کم است ویک دشمن بسیار.

 

یکی از موهبت های دوستان این است که می توان با ان ها

 

خودمانی باشی.(رالف والدو امرسون)

 

هر فردی را از روی دوستانش میتوان شناخت. 

نوشته شده در شنبه یکم بهمن 1390ساعت 9:38 توسط دوست شما| |

من گریزانم از این خسته ترین شکل حیات

 

واز این غربت تلخ

 

که به اجبار به پایم بستند

 

می گریزم از شب

 

می گریزم از عشق

 

و تو ای پاک ترین خاطره ها

 

همه جا در پی تو می گردم....

نوشته شده در شنبه یکم بهمن 1390ساعت 9:6 توسط دوست شما| |

وای ، باران 

 

باران ؛

 

شیشه ی پنجره را باران شست 

 

از دل من اما

 

چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟


آسمان سربی رنگ

 

من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ


می پرد مرغ نگاهم تا دور

 

وای ، باران 

 

باران ؛

 

پر مرغان نگاهم را شست ...                                      


نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 9:48 توسط دوست شما| |

فقط صدای تو را می خواهم تا موسیقی سکوت لحظه هایم باشد



فقط نگاه تو را می خواهم تا روشنی چشم های خسته ام باشد



فقط دست های تو را می خواهم تا نوازشگر بی کسی اشک هایم باشد


فقط خنده های تو را می خواهم تا مرحم کهنه زخمهای زندگیم باشد

فقط وجود تورا می خواهم تا گرمی آغوشم باشد

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 9:43 توسط دوست شما| |



من اگر ميخندم تنها به اجبار عکاس است وگرنه من کجا ؟
 
 خنده کجا ؟؟؟

-- ------------------- -----------

چه فرقی میکند وسوسه سیب یا حوا...
 

برای کسی که آدم نیست؟؟

----- ----- ----- ----- ----


نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت 9:20 توسط دوست شما| |



من اگر ميخندم تنها به اجبار عکاس است وگرنه من کجا ؟
 
 خنده کجا ؟؟؟

-- ------------------- -----------

چه فرقی میکند وسوسه سیب یا حوا...
 

برای کسی که آدم نیست؟؟

----- ----- ----- ----- ----


نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت 9:20 توسط دوست شما| |


خدایا امروز که به زمین سر زدی کاسه نیاز مرا هم پر کن


دست خالیم را ببین


خدایا شاید باور نکنی...


آن روز ها که نبودی من عاشق شدم

حالا که آمدی..

باید از عشق فارغ شوم؟

خدایا بگذار عاشق بمانم....

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم دی 1390ساعت 8:59 توسط دوست شما| |

 

 

غروب شد ... آسمان گریست.کودکی گریست ...غریب ...محو شد...

 

صدای گریه اش میان هیاهوی آدم ها ... خدا را که دید .عاشق شد ...

 

خندید ... سالهای سخت گذشت... درس ها آموخت ...جوان

 

شد ...پادشاهی که درون خویش می ستاید ...

 

من ... در امتداد یک جاده در رویای خیس ... و تو ... ای همسفر

 

من ... همنفس من ... همزاد و همراه من ... من ... همه عمر ...

 

تورا پادشاهی می کنم ... تکیه کن به شانه های من  

نوشته شده در دوشنبه پنجم دی 1390ساعت 10:33 توسط دوست شما| |



زادگاه و تاریخ تولد هیچ کس در هیچ نقشه و تقویمی نیست


چرا که انسان ها هر لحظه در قلب کسانی که دوستشان دارند

متولد میشوند....




نوشته شده در دوشنبه پنجم دی 1390ساعت 9:52 توسط دوست شما| |

تولد انسان مانند روشن شدن كبريتي است و مرگش خاموشي آن بنـــــــــگر در اين فاصـــــــله چـه

كـــــــــردي ؟!!!

گــــــــرمـا بخـشـــــيدي يا.....ســـــوزانــدي ؟

نوشته شده در دوشنبه پنجم دی 1390ساعت 9:51 توسط دوست شما| |

امروز تولدم هست

کلی خوشحالم که هنوز خدا اجازه زیستن بهم داده

خدایااااااااااااااااااااااااااااااااا

ممنونم

فقط کاری نکن که از زیستن ناراحت بشم

لطفا منو تنها نگذار

نوشته شده در دوشنبه پنجم دی 1390ساعت 9:49 توسط دوست شما| |

امام حسين از ديدگاه دكتر شريعتي

 

اگر به فرض که هيچ دليلي بر حقانيت و صلاحيت امام حسين(ع) نباشد، بايد آدم
 
يك بار دعاي عرفه بخواند، مي‌شود به «حسين» ايمان نياورد؟ نشناسدش؟ عاشقش
 
نشود؟ ديوانه‌اش نشود؟ آيا چنين چيزي امكان دارد؟

«حمد و سپاس خدايي را سزاست که تير حتمي قضايش را هيچ سپري نمي‌شکند و
 
لطف و محبت و هدايتش را هيچ مانعي باز نمي‌دارد و هيچ آفريده‌اي به پاي
 
شباهت مخلوقات او نمي‌رسد.
 
...جهل و ناداني من و عصيان و گستاخي من، تو را باز نداشت از اينکه
 
راهنمايي‌ام کني به سوي صراط قربتت و موفقم گرداني به آنچه رضا و خشنودي
 
توست
 
پس
 
هرگاه که تو را خواندم، پاسخم گفتي؛
 
هرچه از تو خواستم، عنايتم فرمودي؛
 
هرگاه اطاعتت کردم، قدرداني و تشکر کردي؛
 
و هر زمان که شکرت را بر جا آوردم، بر نعمتهايم افزودي؛
 
و اينها همه چيست؟

جز نعمت تمام و کمال و احسان بي‌پايان تو!؟

نوشته شده در دوشنبه هفتم آذر 1390ساعت 9:42 توسط دوست شما| |

ســـلام مــن بــه مـحـرم، مـحـرم گــــل زهــرا

بـه لطـمه‌هـای ملائـک بـه مــاتـم گــل زهـرا 

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه تشنـگی عـجـیـبـش

بـه بـوی سیـب زمـینِ غـم و حـسین غریـبش

سلام من بـه محـرم بـه غصـه و غــم مـهـدی

به چشم کاسه ی خون و به شال ماتم مـهـدی

 

سـلام من بــه مـحـرم بـه کـربـلا و جـلالــش

به لحظه های پـرازحزن غرق درد و ملامش

 

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه حـال خستـه زیـنـب

بـه بــی نـهــایــت داغ دل شـکــستــه زیـنـب

 

سلام من به محرم به دست ومشک ابوالفضل

بـه نـا امیـدی سقـا بـه سـوز اشـک ابوالفضل

 

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه قــد و قـامـت اکـبـر

بـه کـام خـشک اذان گـوی زیـر نـیزه و خنجر

نوشته شده در دوشنبه هفتم آذر 1390ساعت 9:39 توسط دوست شما| |

مــــــــــــــــــــــــــولا جــــــــــــــــــــان

 

میگم عاشقم اما خودم بهتر میدونم که نالایقم

 

کدوم عاشقی من که همیشه برای تو آینه ی دقم

 

دنیای من آقای من اللهم العجل محیای محیای من

 

من برای تو گریه میکنم تو برای من مولای من

 

سامون بده لیلای من یک خبری بر مجنون بده

 

دارم میمیرم کرببلاتو نشون بده سامون بده

 

یا مهدی ادرکنی.

نوشته شده در دوشنبه هفتم آذر 1390ساعت 9:37 توسط دوست شما| |

زندگی باور میخواهد

 

آنهم از جنس امید

 

که اگر سختی راه

 

به تو یک سیلی زد

 

یک امید قلبی به تو گوید

 

که خدا هست هنوززندگی

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آبان 1390ساعت 10:47 توسط دوست شما| |

 

ســه نفــره هســت ..

 

ایـــن روزا همـــه میگـــن هـــوا چقـــدر


دو نفــره هســت ....

اما مشـکل اینجــاسـت کــه رابطــه ها

ســه نفــره هســت ..

 

 

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آبان 1390ساعت 10:45 توسط دوست شما| |

بهتر

 

حمل تنهایی بهتر از گدایی محبت است

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آبان 1390ساعت 10:42 توسط دوست شما| |

"باران دلتنگی آمد".

 

کلاس اول : "باران آمد"


تمام کودکی ام را هر وقت باران آمد ، جشن گرفتم..

هر وقت باران آمد ، زیر باران آرزو کردم

هر وقت باران آمد آسمان را با شوق در آغوش گرفتم

اما سالهاست که در سرنوشتم زمانی باران می آید که ابری نیست ،

جایی از زمین خیس نمیشود ،

و لحظه های بارانی دلتنگ ترین لحظه های عمر میشود...

آسمان ابری نیست اما : "باران دلتنگی آمد".

 

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آبان 1390ساعت 10:40 توسط دوست شما| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ

 آپلود عکس - قالب وبلاگ